تبليغاتX
سـلام ... خــداحــافظ

و خدایی که شاید در این نزدیکی هاست

شاید همین سلام بود که پیرمرد رو خوشحال کرد و وسط خیابون داد زد که قربونت برم پسرم
شاید همین تعارف بود که مرد ژولیده را به حرف واداشت
شاید همین 200 تومان بود که اون مرد واسم دعا کرد و گفت خیلی مردی

من نمیدونم کی هستم
من نمیدونم از کجا اومدم
من نمیدونم به کجا میرم
من نمیدونم به چی فکر میکنم
من نمیدونم چی میخوام
من نمیدونم که نمیدونم

من میخوام برگردم به کودکیم
نمیشه نمیشه نمیشه نمیشه
کفش کودکیام واسم خیلی کوچیکه
من میخوام رویا رو ببینم تو عالم خواب

سردمه سردمه سردمه سردمه
سردمه مثل یه مورچه که تو بارون راه خونش رو میجوره
سردمه مثل یه سیب لهیده تو یخچال سونی

من میخوام بمیرم
اما نمیخوام مرده باشم
دوست دارم مثل سگ اصحاب کهف بخوابم 300 سال دیگه بیدار بشم

یادته میگفتی ما شعور مطلق آفاقیم
چیمون از خرسای قطبی کمتره

دوست داری بریم بیرون
یکیم گردش کنیم
دستا رو حلقه کنیم
بریم پارک
بریم بستنی بخوریم
فقط سکوت بینمون داد بزنه
با چشامون حرف بزنیم

من میخوام برگردم به کودکیم

من یه سایه ام
من یه تصویرم
من عکسیم که واسه خودم نیستم اما بقیه میخوان که باشم

بسه بسه
خدا بیامرزم