رفیق یا یه چیزی مثل ...
چقدر سخته اون که اسمشو گذاشتی رفیق یه روز درونش رو ببینی.
مدتهاست توی رویا زندگی میکنم.خوابیدن سخته.بیداری درد.
داشتم آشغال می شدم اما خودم رو گرفتم
دوباره دارم آدم میشم
گناه نمیکنم شاید هم فقط خودم هستم
با همه بودن و بی هیچ کس بودن را بچش شاید بفهمی
صبح و سرما و موزیک و دود و دیگر هیچ!!
به این جنس خراب اعتماد نکن.میگردانت.
باید گرگ بود.لباس بره هم نمیخواد علنی شده
دیگه کسیو نمیشناسم
من خودم،دوست خودم،آقای خودم و نوکر خودمم
شاید چند وقت دیگر
ماشین رو گرفتم.اما اعتماد نیست،ترس هست،شوق جرررم داد

